ابو القاسم سلطانى
106
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
ثوم ( رازى ) . ديوسكوريد گويد [ در مقابله با كتاب دياسقوريدوس نقل قول بهطور كامل انجام پذيرفته است و در آخر نقل قول اضافه كرده است كه مسيحيان و اهل فارس از هويج و زيتون و سير طعامى تهيه مىكنند ] جالينوس در حيله البرء گويد بر خلاف آنچه برخى تصور كردهاند سير تشنگى نمىآورد و آن براى ساكنين بلاد سردسير مفيد است . . . شرك هندى گويد : سير براى دبيله باطنى 17 * قولنج و سياتيك نافع است و براى سرباز كردن دمل آن را در آب و شير كاملا پخته و از آن ضماد تهيه مىكنند . . . سند هشار هندى گويد آن براى فراموشى ، آسم ، طحال ، خاصره سودمند و براى بواسير ، زحير 18 * شكم روش ، خنازير ، صاحبان دق 19 * ، زنان آبستن و شيرده مضر است . از فلاحت قسطس ، براى قولنج ، سرفه مزمن ، درد مفاصل و نقرس مفيد است . از كتاب مجهول 20 * [ نويسنده كتاب مجهول گويد ] براى قرحه ريه مفيد است . روفس گويد : سير گرم و قطعكننده خلطهاى غليظ و لزج است و با حرارتى كه دارد رطوبت چشم را مىسوزاند و چشم را تار مىسازد . ابن ماسويه گويد : مكيدن برگ تازه ينبوت 21 * و سپس مضمضه با شراب ريحانى بوى بد آن را از بين مىبرد ( تت الحاوى جلد 20 - 214 ) . ثوم ( هروى ) ، دارويست كه وى تندرستى را نگاه دارد . . . و به تن خويش ترياكى است كه هر آن چيزى كه ترياق بزرگ كه فاروق خوانندش آن چيز را منفعت كند سير نيز آن را منفعت كند . . . پذيرنده تن آدمى است . . . سود كند همه علتهاى سرد را چون فالج و لقوه و رعشه و سكته و خدر و كلى [ كليه ] را گرم كند . . . ( الابنيه 85 ) . سير ( اخوينى ) ، اخوينى در موارد متعدد از سير نام برده است وى در آبمرواريد چشم ، بواسير ، هماتورى ، زيادى خون قاعدگى و زردى چهره كه علت آن مربوط به يرقان نباشد ( به ترتيب صفحات 281 - 416 - 481 - 542 - 586 ) مصرف آن را منع نموده و برعكس در كماشتهائى ، ويار بانوان حامله به گل خوردن ، اسهال بلغمى ، كم شدن خون قاعدگى ، زلق الامعا 22 * ، بهق و برص ( به ترتيب صفحات 367 - 374 - 396 - 542 - 400 - 592 - 594 ) آن را تجويز نموده است وى در باب فى المرأه العقيمه . . . مىنويسد : عقيم زن نازاينده بود كى اين عيب زن را بود و بود كى مرد را و نگاه كند به حال زن ، بگويد تا دانه سير يا انگژد 23 * به شب به خويشتن برگيرد و بامداد به بويد اگر بوى سير يا انگژد به دهان زن بيايد سبب [ علت ] از مرد بود و اگر نيايد سبب از زن بود ( هدايه المتعلمين ص 545 ) . ثوم ( ابو ريحان ) ، به فارسى سير به سريانى ثوما به هندى لهسن به يونانى اسقوردون ، سقوردون و سقورودوس . . . و به تركى صارمساق . . . ترياق اهل بلد ، ثوم است و ابو معاذ و ديگران آن را ترياق اهل الرستاق ناميدهاند ( ترجمه از صيدنه عپ 125 و 112 ) . ايضا در ترجمه فارسى صيدنه تحت عنوان ترياق روستائى آمده است ، سير را ترياق تركى و ترياق روستائى گويند زيرا كه اهل روستا را در ترياقات ديگر اطلاع كمتر بود ( صيدنه تش 178 ) ايضا تحت عنوان ترياق تركى مىنويسد . . . برگ و بيخ نبات او را در هاون بكوبند و مقدارى آب در او كنند و به آفتاب گذارند تا آب قوت او به خود گيرد و به تدريج منعقد